|
امید هدایت همچنان در دلم زنده است.
|
||
|
دفتری برای دلنوشته هایم |
.........................................................
![]()
![]()
![]()
در این تسهیم شب با روز در تکفیر شیدایی
منم آوارهء کویش ز رویایی به رویایی
بدین شدت نمی لرزد،نمی توفد،نمی ریزد
خراب آباد دل را در تبش جز تیغ حاشایی
گریبان می درد افسوس در حزنی که می بارد
ز فرهادی که از خون جوی می سازد به تنهایی
ز مجنونی که بی دل مانده بر دروازهء سودا
ز لبخندی که شب را سفته بی چشمان بینایی
سبیل طلعت ماه اش جنون آسمان رنگ ام
که دل را چون طلب دارم زناز چشم لیلایی
نگاهی می طلب از صبح،راهی مانده تا اکنون
که صد بیراه تر افسون از این ماه تماشایی.
|
|